سوگلی و خاله

چت روم

 

سلام   سلام   سلام

سلام به همه دوستای جدید و قدیمی

مطلب قشنگ سوگلی باعث شد یاد یه خاطره ای بیافتم که همین جند رو ز پیش برام اتفاق افتاده ....

می دونین جوونای مملکت اگه هرکدوم عاشق وطنشون باشن و ایران عزیز رو واقعا خونه خودشون بدونن

تک تک ما میشیم مصدق ..........

چراکه نه ؟

اگه دخترا و پسرای باهوش ما به جای اینکه همیشه به کمبودها و محرومیت ها فکر کنن نکات مثبت کشور عزیزمون رو ببینن و برای آبادیش تلاش می کردن الان سنگ فرش هر خیابان ما از طلا بود ....

راستی کتاب "سنگ فرش هر خیابان از طلاست" رو بخونید ..................

خلاصه      بریم سر خاطره :

روزای آخر اسفند بود یه شب داشتم توی وب لاگا پرسه می زدم از طریق یه وب لاگ که اتفاقا مربوط به آشپزی هم بود چشمم افتاد به ورودی یه چت روم ......

وسوسه شدم برم تو!!!!!!!!

قبل از اون هیچوقت اصلا به چت کردن فکر هم نکرده بودم چون اصلا وقتش رو هم نداشتم

به هر حال .......  وارد شدم ............       اولش مثل آدمهای ندیده وایستاده بودم داشتم دور و برم رو نگاه می کردم تا یه چند تا پنجره برام باز شد و همشون با هم سلام می کردن

خندم گرفت .............دیوونه های بیکار .........مثل.... نمی دونم ....مثل اینکه یه لقمه چرب و نرم پیدا کرده باشن یا .........ولش کن ........مثال نمی خواد

به یکیشون که اسم با وقار تری داشت جواب سلام دادم ..........

از بد روزگار کاملا آدم فاسدی بود ...........

حالم به هم خورد  .......... داشتم میامدم بیرون که یه پیغام برام ظاهر شد "می تونم کمکتون کنم ؟"

با خودم فکر کردم  شاید آدم مثبت و عاقلی باشه بهش گفتم :نه متشکرم

خلاصه .............یه کم باهاش حرف زدم دیدم نه آدم فهمیده و دینداریه ...........

وسوسه ورود به چت روم برا من تبدیل شد به تحقیق در مورد جوونا و خواسته هاشون تو دنیای مجازی

حالا دیگه بهش مسلط شده بودم و اونا رو شناخته بودم بعضی ها واقعا نامرد .............

بعضی ها احمق ............ بعضی ها واقعا تنها..........همه جور آدمی اونجا وجود داشت .....

دنیای مجازی بهشون این  فرصتو داده بود تا بتونن خود واقعیشونو نشون بدن ............

و این به نظر من که یه مادر هستم خیلی تلخ بود ساعتها بهشون فکر می کردم

بچه های پانزده یا شانزده ساله تو چت روم چه کار می کردن؟..............

همه می دونن .............

.........تا اینکه با یه مهندس مودب آشنا شدم . البته اون هم خیلی سن و سال بالا نبود اما به اندازه یه مرد ۳۰ساله فهم و انسانیت تو سرش داشت......

به هر حال اونم برا تفریح یا هر چیز دیگه می آمد چت روم ولی حد و حریم همه چی رو رعایت می کرد

و خوب تربیت شده بود ..........

همیشه برا خوشبختیش دعا خواهم کرد ......می دونم لیاقت بهترین ها رو داره.............

اینجا بود که با خودم فکر کردم دیگه  جای من اونجا نیست .............

تحقیق من به پایان رسیده بود و نتایجی رو که می خواستم بگیرم   گرفته بودم ..........

اونایی که به چت کردن معتاد میشن واقعا آدمهای پوچی هستن که تو دنیای واقعی حرفی برای گفتن یا شنیدن ندارن ..........

اونایی تو دنیای مجازی زندگی می کنن که به زندگی تو دنیای واقعی راهشون ندادن ......

بنابراین دلم می خواد به همه جوونای عزیز من که یه روزی پسر خودم هم جز اونا خواهد بود تو صیه کنم

                   خود واقعی تونو با اعتماد به نفس تو دنیای واقعی نشون بدید

سعی کنید همیشه بهترین باشید و همیشه حرف های زیادی برای گفتن داشته باشید

                ...................................

ببخشید آخر حرفام نصیحت شد   من از نصیحت کردن بدم میاد .............

ولی به هر حال اینجا من خاله هستم و از بعضی هاتون بزرگترم ............

 

                 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 فروردین1389ساعت 17:59  توسط خاله  |